سيد محمد كمره اى
315
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
نكند آورد . جواب نوشتم كه من از عهده نصيحت او برنمىآيم مگر آنكه همشيره را با بچهها نزد خود بياورم . بعد اصرار نمودم شب بماند ، نماند و رفت . ننه اسماعيل هم به مريضخانه با خواهرش كه به جهت بردن زردآلو آمده بود رفت . تقلبات حاج سيد محمد صراف در مجلس من هم سه به غروب بيرون رفته و دكان آقا ميرزا عباسقلى خان كه در پستو براى حاج ميرزا آقا كه تازه از حصبه بلند شده بود چايى دم كرده بود رفته ، نشستم . دو چايى خورده ، صحبت تقلبات حاج سيد كاظم صراف در موقع مجلس اسبق كه به زور حاج سيد محمد صراف كه وكيل مجلس بود آقا سيد عبد الله و غيره پانزده هزار تومان ادعاى واهى بىمدرك از دولت داشت . ماهى دو هزار و پانصد تومان حواله گرفتند و سه ماه هم دريافت نمودند . بعد خبر به تقىزاده دادند ، ضميمه چند توضيح در مجلس از وزير ماليه اين سؤال را كردند و بههم خورد . از بمبارده مجلس از محمد على ميرزا تمام پانزده هزار تومان را كه جزو باغ شاه شده بود حواله از مشير السلطنه گرفت و دريافت نمود و چند فقره دزدىهاى فوق العاده از آقايان نقل كرد . بعد از ساعتى بلند شده و به خانه نور على شاه ثانى به موعظه حاج ملاعباسعلى رفته ، اواخر وعظ رسيده ، خوب موعظه عرفانى مىنموند ، حظ كردم . بعد يك به غروب بلند شده ، رفقاى مسلكى ؛ شيخ عابدين ، شيخ ابو طالب ، رضا قلى خان و جمعى ديگر هم آنجا ديدم . بيان الدوله را كه كار داشتم نديدم . از آنجا مقارن غروب به خانه دكتر سيد محمد خان رفته قدرى در دالان نشسته احوالش را پرسيدم . بعد مقارن مغرب به خانه عصمت السلطنه رفته كه بعد از دو ساعتى به منزل وزير فوايد عامه به جهت عمل محبوسين و چند جاى ديگر بروم . مشير اكرم ، معتضد الملك ، قوام السلطان ، عظيم الدوله و اديب گلپايگانى هم آنجا بودند . بعد از افطار آنها ، بعد كه شام آوردند من هم شام خورده ساعت دو و نيم بلند شده ، استخاره به هرجا نمودم بروم بد آمد . درب دكان شيخ حسين گيوه فروش احوالپرسى . چند نفر از دمكراتها آنجا بودند . بعد به ميدان توپخانه آمده سوار واگون به خانه حاج صادق بانكى رفته به قدر دو ساعت و نيم آنجا صحبت ، و از